رفتگان
آمنه رفت . الهام رفت .
آمنه عروس شد رفت.
الهام مجرد ر فت.
شوهر تخت پایینی سربازی رفت.
تخت پایینی گریه کرد و رفت.
امتحانات رفت . خوابگاه رفت . ترم ۶ هم رفت.
یه ترم ماند .
فقط یه ترم
ولی هنوز نمرات هست.
به امید سلامتی بعد ازاعلام نمرات . الهی امین
(راستی تو چی؟ میری یا میمونی؟)
دیدی یا نه؟
دیدی؟ دیدی یا نه؟
ای بابا نیگاه کن دیگه................... نه کفشای اسپرتم رو نه.... صورتم رو نگاه کن
مانتوم هم که تنگ نیست... میبینی که
رنگش روشن هم نیست. میبینی که........
حالا برو رو صورت........... آ باریک الله . دیدی . ببین . باید ببینی.
آرایش دارم؟ سرخاب سفیداب مالیدم؟
موهام؟ چیکارشون کنم. آقا چیکارشون کنم؟ بگو دیگه ........ بتراشم خوبه؟
رژ زدم؟ میبینی که نزدم. نه اینجا نمیزنم
اینجا محل علم و دانش است . مگه نه؟
من اعلام میکنم که صبح ها حتی برای آمدن به دانشگاه صورت خود را نیز نمیشویم.
که مبادا خواب بپرد.
ایها الناس من داغم.
من آدم زشت رویی هستم که از شدت شلختگی در امر لباس پوشیدن و آرایش نکردن در محیط دانشگاه
مستحق تذکرم. من باید مانتوهای آنچنانی بپوشم . موهایم را آنچنانی درست کنم. رژ قرمز بزنم
سرخاب سفیداب بمالم وووووووووو بعداز جلوی نگهبانی که میگذرم مقنعه خود را تا چانه پایین کشیده
و رد شوم. صاف بودن حیف است برای این مملکت. برای اینجا..............
بله حیف است یک دست باشی........... صورتت را نشوری. ضد آفتاب نزنی.
برادر کاش محرم بودی دستت را میگرفتم بر روی صورتم میکشیدم تا دانی که ضد آفتاب هم ندارم
من هیچ چیز ندارم
من خودم هم اینجا زیادیم چه رسد به سانتی مانتال بودنم
به هر حال گناه نداشته ی ما را شستند
تذکر دادند
ما هم گوش کردیم
و از جلوی آنها که رد میشویم با همان صورت نشسته مقنعه خود را پایین میکشیم خاله قزی میشویم
بعد آن وقت هست که دختر خوبی میشویم
یه دختر خوب
......................
کلا عادت است برایم که وقتی از یه قسمت زندگی فشارات وارده بر روان بسی بسیار میشود
به قسمت دیگر زندگی میچسبم که آن هم اغلب کودکی است
متن کنار وبلاگش رو خوندم. چشمام رو بستم.
میکشیدم و می اومدم . کیفم رو میگم . مقنعه ام رو در آورده بودم . چند سالم بود ۹ یا ۱۰ ؟
سن تکلیف بود یا تکلف؟
هر چه بود آزاد بودم. چقدر نماز بی توجه؟ چقدر خم وراست شدم بدون فکر؟
هر چه بود آزاد بود.
میکشیدم و می اومدوم . کیفم رو میگم.
خسته نبودم . لوس هم نبودم. کتک کاری میخواستم . ولی دختر بودم . باید خانم می بودم.
تمیز و مرتب. ولی میکشیدم و می اومدم. کیفم رو میگم.
حس خوبی بود.
خاکی.
گلی.
نامرتب.
میکشیدم و می اومدم.
به قول وبلاگ او : "دوست دارم سلانه سلانه زندگی کنم * "
http://roshan1980.persianblog.ir/
کودکی ام. جسارتم . حماقتم . صداقتم ...............
: مامان باز کن. این دفعه ی آخرم بود به خدا
: ..................................
: خوب قول میدم.
: صبر کن بابات بیاد . باید امروز تکلیف تو رو معلوم کنه
: آخه گلاش خیلی قشنگ بود. رفتیم جاده خاکی گل وحشی بچینیم
: ...................... ( سانسور میشه)
: آرزو و افسانه هم بودن
: غلط کردین رفتین
۱۰ سالم بود. اشکام با مخلوطی از آب بینی رو با آستین مانتوم پاک میکردم. همسایه مون اومد.
مامانت نیست.؟ میخوای بیای خونه ما؟ نه . میاد الان. اشکام می اومد. گلا تو دستام بود. وحشیه
وحشی. نشستم تو راهرو. صدای تلویزیون می اومد. حمیده ی لوس . برنامه کودک. اشکال نداره .
ارزشش رو داشت. گلا هنوز تو دستام بود. یعنی بابا کی میاد؟ بیاد حالا هر چی میخواد بشه بشه.
مهم گلاست. اشکام نمی اومد. خوابم برد. بابا اومد.................... مهم گلا بود
چند روز پیش آرامش بچه گیم رو در آهنگ لالایی ویگن پیدا کردم. رفتم تو اون دنیا.
دختر بچه تپلی که قلدر بود. زور گو بود . مهربون بود. شر بود. آدم بود.
برای آنهایی که دلشان برای کودکیشان تنگ شده..........................
لالا لالا لالایی. لالا لالا لالایی. لالایی.
لالایی لالا یی.
ببار ای نم نم باران. ببار ای نم نم باران.
زمین خشک را تر کن. سرود زندگی سر کن.
دلم تنگه . دلم تنگه.
سرود زندگی سر کن.
دلم تنگه. دلم تنگه .
بخواب. بخواب ای دختر نازم . به روی سینه ی بازم. که همچون سینه ی سازم
همش سنگه همش سنگه. که همچون سینه ی سازم
همش سنگه همش سنگه.
لالا لالا لالایی. لالا لالا لالایی . لالایی . لالا یی. لالایی.
لالایی کن مرغک من دنیا فسانه است
لالایی کن مرغک من دنیا فسانه است
هر ناله ی شبگیر این گیتار محزون اشک هزاران مرغک بی آشیانه است
هر ناله ی شبگیر این گیتار محزون اشک هزاران مرغک بی آشیانه است
ببار ای نم نم باران
ببار ای نم نم باران
زمین خشک را تر کن. سرود زندگی سر کن
دلم تنگه . دلم تنگه .
سرود زندگی سر کن .
دلم تنگه . دلم تنگه.
لالا لالا لالایی. لالا لالا لالایی . لالا یی. لالا یی. لالایی.
پاشو دیگه
این مطلب تکه کوچکی از زندگیست که تا ۷ روز بعد به وقوع میپیوندد وتا ۷ روز بعد آن خاطره میشود
همان قانون ۷.
صبر چیزه خوبیه . یعنی چیز که نیست ولی گاهی اوقات تا حد چیز عالی میشه.
آدم در این صبر کردن تجارب گرانبهایی بدست می آورد که هیچ .چه نتایجی عالی میگیرد
که هیچ .چه قدر احساس غرور میکند که هیچ. البته دهانش هم بسیار سرویس میشود
خوب مثل اینکه رسیدیم آخرین ایستگاه. پاشو پاشو جا نمونی. من؟ به من چی کار داری؟
من هستم . اخه من رانند ه ام. نه دیگه جلوتر از این نمیرم . خوب نمیرم دیگه . تو کجا میخوای بیای؟
دیگه از این جلوتر نمیشه بیای. آره . نمیشه . میدونی اون اول ایستگاه احساس کردم بندازم جاده
خاکی......... بد تو تکو ن بخوری این قدر که بالا بیاری. دلم نیومد . آخه دوست داشتم میدونستی
که؟ راستی تو بلیط داده بودی......
آه ببخشید چه قدر کم حواسم من. من از تو بلیط نگرفتم . چه اشتباه بزرگی........
راستی کی سوار شدی؟.......... ایستگاه اول . چه روزی بود ؟ نه نترس حافظه ام خوبه
میخوام بدونم تو یادته............ ۹ دی بود نه ؟ آره ۹ دی بود.
نه دیدی اشتباه کردی . خیلی وقت پیش بود سوار شدی . بگم پر رو میشی.
خوب پاشو برو دیگه . ایستگاه آخره . زل زدی من رو نگاه میکنی که چی؟
واسه چی باید بمونی؟ راهی نیست که بیای. این کوچه ها همش بن بسته . میدونی من از
اصلی ها نمیرم. میزنم فرعی . از ۹ دی تا الان هم هر فرعی که رفتم تهش بن بست بود.
دلم میاد؟ آره .
پاشو برو . بیا اینم ببر. مال توئه دیگه. خودت داده بودی . اون اوائل راه. یادت نیست؟
چه برقی میزنه............ راستش یه خورده از سر ما زیادیه
پاشو برو.
دلم میاد ؟ آره
خوب وقتی من شوفرم وووووووووووو میرسم ته خط باید بگم پاشو برو
تو طول راه بنابر قانون ۷ . صبر خودم . رو راستیه تو . لوتی گریه خودم ووووووووو الطاف اوستا کریم
دریافتم که باید همین ایستگاه آخریه پیاده شی.
چند بار خواستم بزنم به یه جاده با حال گاهی اوقات هم تو بشینی پشت فرمون ووووووووووو
..................... .ولی نه تو دست فرمونت خیلی بده . تو راه تخمه هم نمیشکنی
پاشو برو .
جانمونی. حالا که نشستی من میرم
زت زیاد
گریه میکنم ؟ بچه ای؟ واسه چی گریه کنم. این تخمه ها که گذاشتم جلو فرمون ماله تو.
بده راننده بعدی.
تو بگو ف.................
ف مثل فنا شدن . فدا شدن . فوت کردن . ............
میبینید چقدر جالبه همه ی اینا میشه ف. همه ی اینا یعنی خودت رو نبین . کور شو .
علایقت رو بذار زیر پات له کن. چیزایی که جز آرزوهات بوده بریز دور. احساس خریت کن.
نفس نکش. خوب حالا یک کوچولو بکش. بعد اون موقع میشی آدم خوب.
دختر خوب.
یه دختر ایرونیه خوب.
یه دختر منتظر ایرونیه خوب.
احساسه خوبیه.
تو این مواقع خواستی به سر و کله ات هم بکوبی ........... میتونی ها. نترس
بزن هیچ مرگت نمیشه. مگه مهمه؟ یه کهنه شور وووووووووو یه آشپز خوب کمتر
جات پر میشه. سریع.....................
تو خیابونم پنچر کردی اصلا به اون دستای ظریفت زحمت ندی پنچری بگیری......
یه زنگ بزن عناصر ذکور از قبیل شوهر پدر برادر دایی احیانا دوست پسر ببخشید نامزد
مذهبی تره ........آره زودی زود میرسن.
چلاق بشن اون دستای ظریف کی میخوان یاد بگیرن که یا علی.................
بزن بالا آستین رو شروع کن.
نمیزنی؟ نزن به جهنم . یه عمر منتظر باش که بیان کمکت.
یه عمر لبخند کجکی بزن که راضی هستی.
یه عمر گوش کن که : عزیزم وظیفه ی تو خیلی مهم تره........... بچه های خوب
غذای گرم. خونه ی تمیز. پاشو برو روضه و مهمونی. بعد هم آخر شب زنگ بزن آقاتون
بیاد دنبالت . تو ماشینم که نشستی شروع کن از بچه ی زیور خانم بگو که چقدر با مزه بود
وووووووووووووووووووووووووو حالا تو هم وقتشه مادر شی.
خوبه . عالیه.
بعد هم واسه نوه هات بگو آقاجونتون خیلی خوبه ها.........................
خوب بدبخت.................. تو خوب بودی تو ذلیل بودی که اون خوب بوده
پس خوب بودی که خوب بوده
به خودمون بیایم
وقتی درد داری
حالا اگه عصبانی باشی که میزنی چند تا ظرف و کاسه میشکونی مثل دایی مسعودم
اگه جسمی باشه که اون موقع فاتحه ........... امسال عید هم مثل اون سال عید دکتر
دندون پزشکم رو از فک و فامیل بیشتر دیدم که خوب سعادتی بود عظیم
حداقل غیبت نبود پز نبود دیگه هم نمیپرسیدن چرا عروس نمیشی
کلا با کار این دندون پزشکا حال میکنم
وقتی دهنت رو به اندازه مار بوآ باز میکنی سوال که میکنن با سر تکون میدی به
همون راضین دیگه صغری کبری چیدن و توضیح اضافه موقوف.
خلاصه اون روزی یعنی همین ۲ روز پیش که دندون پزشکی بودم یه هو یه صدایی اومد
تلق تلق تلق تلق
جون خودم نباشه جون شما یه ۲۰ سانتی پاشنه داشت دکتر که واسش حواس نموند
یه نگاه کردم کفش اسپرتم. یه کو چولو جمع و جورشون کردم
با همون شیلنگی که تو دهنم بود (ببخشید ساکشن) ۱۹۰ درجه از رو همون صندلی مخصوصه
کله کشیدم که ببینم کیه که دکتره خنده اش گرفت.
اصلا خجالت نکشیدم . خوب میخواستم ببینم چه شکلیه .
اومد نشست صندلی مخصوصه کنار من ( اسم این صندلی مخصوصه دندون پزشکی یادم رفته)
خوب حالا بهتر میشد دید زد
بدک نبود . اون دکتر دیگه میرفت و می اومد . میگفت چیزی نست بازم این خانمه میگفت
به عصب رسیده نه؟ هی میگفت نه چیزی نیست . باز میگفت به عصب رسیده؟
خلاصه رژه میرفت رو اعصاب.
امان از زنگ موبایلش که مرده شوره هر چی لاو استوریه ببرن. بس که زنگ خورد با اشاره
به دکترم گفتم دست نگه داره . شلنگ ( ببخشید ساکشن) رو از دهنم در آوردم گفتم:
خفه اش میکنی یا خفه اش کنم.
دکترم گفت : این اعصاب نداره . ریشه دندونش پیدا نمیشه
زنه گفت : خوب من چیکارکنم همه نگرانم هستن.
حالا داشته باشید که داشتم تا ته میسوختم.
تنها دندون پزشکی اومده بودم. ریشه دندونم پیدا نمیشد. باید ماشین رو تحویل مامان اینا میدادم
که برن مهمونی. دیر هم شده بود . این موبایل لامصب هم زنگ نمیخورد که لااقل دلم خوش باشه
به یادم هستن. این زنیکه هم از این وررررررررررررررررررررررر
یعنی وقتی درد داری فقط کفش پاشنه ۲۰ سانتی بپوش
همه مهربون میشن.
برای خودم
حکایت جالبیه این لباس عید.........
دیروز که داشتم شال سبزم رو سرم میکردم با اینکه خیلی دمغ بودم
وقتی یاد اون عید بامزه افتادم داشتم از خنده روده بر میشدم
شاید واسه شما هم پیش اومده باشه که بعضی از عیدها عجیب
تو ذهن آدم میمونه............. مخصوصا اون عیدی که توش یه اتفاق خاصی
افتاده باشه.
دقیقا یادم نیست چند سالم بود.................... شاید ۱۱ یا ۱۲ ساله بودم
۱۱ سالگی واسه یه دختر یعنی اوج نیاز به توجه
اوج نیاز به خوش تیپ بودن
به قول معروف دوس داره دیده بشه
حالا نه مثل این دخترای دم بخته که همه چشمشون روشه نه مثل این بچه کوچولوهاست
که بره قاطیه اونا............ کلا بد سنیه . ملت خیلی لطف کنن یه دستی رو سرش بکشن بگن
ماشالله قد کشیده
خلاصه تو اون عید مذکور از چند هفته قبلش دنباله یه لباس خشگل مشگل واسه
اینکه بگم منم هستم.
بالاخره عید شد وووووووووووووووووو قیافه منم دیدنی
۱ـ شلوار صورتیه جیغ
۲ـ بلوز صورتی جیغ تر
۳ـ بنابه اجبار روسریه بنفش
۴ـ پالتو قهوه ای
۵ـ کفش قهو ه ای
یعنی از این .......... وجود نداشت دیگه؟
چقدر هم احساسه خوش تیپی میکردم
تازه علاوه بر اینکه با مامان بابا میرفتم مهمونی یه دور دیگه با عزیز جون اینا هم همون جاها رو میرفتم
طفلک میزبان ها........................ تبریک میگم به خاطر صبرشون در تحمل من
دورانی بود واسه خودش
چقدر کفشه پام رو زد صدام در نیومد که یه وقت مامان نگه خوب کفشای دیگه رو بپوش ووووووو
خدای نکرده تیپم به هم بخوره
قربون قدیما
قربون سادگی
قربونت برم خدا ولی از همین اول سالی که گند زده شد به همه چیز.
به معنای واقعی افتضاح بود .خدا تا آخر سال رو بخیر کنه
الان هر چی خودم رو بکشم یه لحظه شادی اون لحظه رو نمیتونم بچشم
نمیتونم
چه خوب بود
( آهنگ جدید سروش به اسم بی انصاف فوق العاده است چون دارم الانی دانلودش میکنم
دوس داشتید یه بار گوش دادنش ضرر نداره............. شاید این آهنگ آخرین خاطره باشه از
تو........... شاید یواش یواش آدم بشم ...... شاید بری ........ میری میدونم میری ..........)
برای او
خواندن این مطلب توصیه نمیشود
از روی تخت تا نصفه خم میشوم. زمین را حس میکنم . موکت خشک . دست میکشم.
موکت خشک. با ضربه ی دستم به طور ناشیانه به زیر تخت میلغزد. کجاس؟
چراغ خاموش. شب است یا نزدیک صبح؟ نماز صبح است یا قضا شده ی ظهر وعصر؟
کجاس؟ چراغ نمیخواهم. حضور خودم را حس میکنم . پس چراغ نه.
کجاس؟ بیشتر خم میشوم. دستم را بیشتر زیر تخت میبرم . آها . آها . همین جاس.
ضربه ناشیانه بوده است .
با دکمه ای صفحه روشن میشود. اسما. سمیه . اعظم.
لیست میس کال. حتما تک بوده. این روز ها کسی با من کاری ندارد. یعنی کار طولانی ندارد.
آن قدر که بیش تر از یک بوق نمیخورد . واین یعنی تک . یعنی به یادتم .
صفحه میس کال تمامم شدو نبودی. چه خوب که نبودی . واقعا خوب؟
این چند وقت یعنی تواین ۷ روز تا اون ۷ روز بعد از اون ۷ روز تا ۷ روز بعد موقع خواب علاوه بر سکوت ویبره هم نیست.
ویبره. به قول سعیده : آی لاو ویبره.
جالب بود که دیگر تلاشی نکردی برای پر کردن ۷ روز ها که گاهی به ۳ روز تقلیل می یافت.
جالب بود که دیگر نخواستی . خودم خواستم یادم هست . جالب است که دیگر اعتراضی نکردی.
واین غرور کشنده ی من...........
شیوا به مکه میرود. سعیده به مکه رفت. بچه ها کافی شاپ میروند. جیرجیرک آمده است.
اسما فحش میدهد. اسما نصیحت میکند. سارا نگران من است. حضور سارا پر رنگ است.
سوسن زود میرود.
خواهش پارسال من از سعیده: بگو خدایا دمت گرم
خواهش امسالم از شیوا: بگو هوام رو داشته باشد
خواهش سال آینده؟؟؟؟؟
گفتم. تمام اخبار را گفتم. تو شنیدی؟ طفلک من. آدرس این جا را بلد نیستی.
هیچ وقت نگفتم این جا را دارم. چرا ؟ نمیدانم.
آهنگ وبلاگ حمیده را میگریاند. مامان تهدید میکند برش دارم. و میداند که بر نمیدارم.
دوست داشتم کافی شاپ بودم. معظم سمیه جیر جیری اسما................
ولی من فرق کردم نباید بفهمند. من پنهان میشوم. باز هم نباید بفهمند.
آهنگ وبلاگ حمیده را میگریاند.
میگوید خلسه. نگاه چپ چپ. نخیر حس خوب. برنگرد به گذشته تخت گاز جلو................
پس جلو.
دلايل ........... ببخشيد
ببخشيد............
۱ـ دوست دارم تا ۱۰ بخوابم ...... يه هو ۸ كلاس وووووووووو نگاه چپ چپ استاد...... ببخشيد
۲ـ دستانم فقط بيزي را نشانه ميرود توي دلم............ببخشيد
۳ـ سر كلاس جا براي نشستن نيست صندلي آورده ميشود با نگاه استاد بي اختيار........ ببخشيد
۴ـ تو سالن تنه ميزنم ......... ببخشيد
۵ـ آقاي شيباني را ميبينم من را در حال زر زر كردن ميبيند در آن جمعه منحوس..... براي گريه هم ببخشيد
۶ـ كبريت ميخواهم ( براي روشن كردن گاز .......... ندارم)........... ببخشيد
۷ـ تاكسي ...... مردك گنده نصفه صندلي ماله تو................ ببخشيد
۸ـ در ترمينال ........ اتوبوس... جاي من نشستي مرتيكه ي بيشعور ..... ببخشيد
۹- رانندگي . بوق ........ من اول ميرم ......... ببخشيد
۱۰ـ دلم گرفته . حالم خوب نيست. نگرانيد ...... ببخشيد
۱۱ـ دوستانم دلگير از سر نزدن ...... ببخشيد
۱۲ـ و باز هم دستانم بيزي را نشانه ميرود........ ببخشيد
۱۳ـ دلتنگي ....... ببخشيد.......... دلتنگم به درك
۱۴ـ جرات نگاه كردن ندارم......... ببخشيد
۱۵ـ امروز چهارشنبه است نه پنج شنبه ......... يادته مگه نه ..... ببخشيد
۱۶ـ سرفه ميكنم................... ببخشيد
۱۷ـ تو رو دوست دارم ..... ببخشید
۱۸ـ نگران میشوم ....... ببخشید
۱۹ـ من آدم بشو نیستم ....... ببخشید
۲۰ـ باید صبر کنم ......... ببخشید ( چاره ای ندارم مامان)
۲۱ـ مامان و حمیده میخندن به اوضاع و احوالم ....... ببخشید
میخواهم بمیرم................................... ببخشید


