.......................
چه با حاله که ندونی چی می خوای بنویسی
فقط برای اینکه وقت بگذره.....................
پس مجبور نیستید وقتتون رو برای این پست هدر بدید
نمی دونم چرا هی این روزا زمزمه می کنم
سر خودرا مزن این گونه به سنگ
دل دیوانه ی تنها دل تنگ
مال فریدون مشیریه ...... خیلی شعر هاش رو دوست دارم
داره برای یکی از بچه ها اتفاقات جالبی می افته
................ قطعی شه می نویسم مفصل.................
امروز سر کلاس پی بردم که واقعا چه پول های الکی داره خرج
میشه تو مملکتمون.....................
استاده از اون سر ایران میاد این همه خرجش می کنن که
صداش بشه نت لالایی بچه ها........................
دعای آبله مرغونی
فعلا اوضاع روبه راهه
شکر
سوسن آبله مرغون گرفته
خودم هنوز از درد دندون اندکی می نالم
هوا اینجا ................. ای بد نیست
بچه ها همون جوری که بودن هستن
کسی فرقی نکرده
شاید همه حول حالنا........................ یادشون رفته بخونن
نمی دونم چرا دارم به روز می کنم ولی به قول سوهان روح( سارا) چون دلیل زنده بودنه شاید................
هنوز ۲ روز نشده دلم برای مامان تنگ شده...............................
برای بابا و خواهر برادرم هم چرا..................
ولی برای مامان بیشتر......................... چون همه که می رن دنبال کار ودرسو.............
مامانه که جای خالیم رو....................................
بیشتر حس میکنه.................................... این رو که می گم فکر نکنین الان می شینه ماتم
میگیره :
که آخ بچم رفته اینا...... نه از این خبرا نیست خودش از همه سرش شلوغ تره
ولی خوب مامانه دیگه............................
دلم برای همه چیزه خونه تنگ شده..............................
گند بزنن این هوا رو
نیست بشن این اساتید........................
کاش منم آبله مرغون می گرفتم میرفتم خونه
شب یلدا................
نمی دونم چرا اینجوری شدم ...................
خسته ام.............؟ ناراحتم..........؟ بی حوصله ام........؟
می خوام دعوا کنم...........؟ می خوام گریه کنم.............؟
دیوونه شدم...........؟
این پست اختصاصی اختصاصیه....................
مال خداست..................
خدا
آره همونی که خیلی بهش مدیونم........... ولی چرا دور افتادم ازش.....
یه دفعه ناگهانی................
من که اینقدر دم از دوستی با خالق خودم میزدم ....................
پرتم کردی..... آره؟
چرا؟
قرآن سبزم آماده است که......؟
چرا این جوری شدم...........
تو می دونی.... مگه نه؟
نمی دونم چرا این روز ها مدام این دیالوگه فیلم شب یلدا تو گوشمه.....
" نه این قدر ازت دور بودم که نتونم باهت دردودل
کنم نه این قدر بهت نزدیک که ازت گله کنم"
حالا فقط تویی..........
حالا دارم حسرت لحظه هایی می خورم که
چشمام رو می بستم ووووووووو می دونستم که آرومم میکنی.....
ولی الان هر چی چشمام رو باز وبسته میکنم.................؟
نه ......
فایده نداره
فعلا برای منم شب یلداست............
تا وقتی خودت درت رو باز کنی.........
خسته ام
تا بعد...................
بدون هیچ نتیجه ی اخلاقی..............
این ماجرا مربوط به قبل از حول حالنا احسن......
است امیدوارم تو این سال هممون یه جورایی
بی تمدن تر فکر کنیم............
آمین..........
یکی از اون روز هایی که کم کم داشتیم ساز تعطیلی رو می زدیم و دلمون
هوس دیار کرده بود مامانم پیامک زد ( ببینین آدم شدم فارسی رو پاس
میدارم) که چه نشسته ای که ............. گرفتم. منظور مامان همون
وسیله ای که غذا مثلا زود پخته میشه بود و چون می ترسم که شما ها
هم مثل ما بد بخت شین اسمش رو نمی گم................... خلاصه من هم
خوشحال که آخ جان ما هم متمدن شدیم اینا ووووووووووو کلی ذوق......
تا رسیدم شهرمون..............
همون شب رسیده نرسیده نشستیم و سی دی آموزشی کار با وسیله را
با والده ی مکرمه دیدیم وووووو کلی شادمانی در کردیم که...... به به.....
دست مریزاد به این وسیله وسلیقه ی مامان . آخه این خانم آشپزه این
قدر با حال غذا درست می کرد که کیف می کردی رحمت می فرستادی
به شیر پاکی که سازنده ی وسیله خورده(آره جونه عمه اش........)
خلا صه قرار بر این که فردا یه غذای توپ درست بشه............
ساعت ۱:۳۰ ظهر
همه گرسنه.............
منه خاک بر سرم با این تعریفام ........اشتهای همه ۱۰ برابر .........
آمد.......
آمد.............
بالاخره درست شدوووووووووووو
چشمتون روز بد نبینه................
اصلا به اندازه ی یه سر سوزن هم نپخته بود...
به خشکی شانس....................
سعی می کردم زیاد جلوی دست بابام نباشم...............
ای که مرده شوره هر چی مدرن ومدرنیته رو ببرن...................
به خدا اگه با شمع کار کرده بودیم زود تر می پخت
مامان هی ظرف رو می ذاشت تو وسیله باز می چشیدو می گفت
نه
ای بابا......................
چی بگم که بالاخره این مرغانه ها( همون تخم مرغ خودمون) سیرمون
کرد..................
حالا شده دکور آشپز خونه...............
آیینه ی دق ما ( البته بیشتر بابام)
نتیجه اخلاقیه ۱: که قربونه اون قدیما( دلم واسه حیاطه خونه ی عزیزجون
تنگ شده تو آپارتمانشون دلم می گیره)
نتیجه اخلاقیه ۲: از چیزی که نمی دونیدزیاد تعریف نکنید خوب مگه مریضید
نتیجه اخلا قیه ۳: سعی کنید اگه گند زدید موش مردگی خوب چیزیه ...
جواب میده والله....................
یه توضیح: در ادامه ی پیگیری برای پر کردن و عصب کشیه دندونم و ...... دکترا گفتن این دندون عقله رو هم بکش که راحت شی من هم کشیدم.... پس از نوشتن این
پست زیاد تعجب نکنید.................
از تمام دوستان نگران دندونم ممنون برای ابراز این همدردی
دلتون به نرمیه دل بزرگه عزیز جونم(مامان بزرگه گلم رو میگم)
دندون درد
فعلا حوصله نوشتن ندارم
چرا؟
خوب چرا نداره............ دارم از دندون درد می میرم
تو این ایام عیدی آویزون این مطبه دندون پزشکی شدم
هر چی میگم والله من اصلا شیرینی دوست ندارم(دروغ بزرگ)........
می گن نه حتما این قدر شیرینی خوردی که به این روز افتادی
بعد که بهشون می قبولونم که اتفاقا تو این عیدی کم شیرینی خوردم
می گن خوب حتما خوب مسواک نمی زنی..................
ای بابا ................
اینم شانس ما................
یکی نیست بهشون بگه من به جای شیرینی خوردن مشغول دولا راست
شدن جلوی مهمونا بودم وشانس یاری کرده که کارم به ارتوپد نکشیده....
حالا فکر کنم زده این درده کمره به دندونم................
حالا یکیش داره درست میشه احساس می کنم اینوره دهنم هم درد میکنه..
خدا به دادم برسه..........
تا حالا تلقین رو شنیدید..........
کم کم داره باورم میشه که دندونام درست بشو نیست............
حال میکنیدفاز مثبت رو..........
خیلی خوب برم فعلا بمیرم با دردم
دلتو به نرمیه اون پیس پیسی که تو دندون پزشکی می زنن
یه چیزیه که اسمش رو نمی دونم ولی کلا با صداش حال می کنم

