تبليغاتX
چی بگم والله.....

منگنه

 

به دلایل خاص اسم نویسنده شد هوچولو.........

یعنی همون کوچولو با ه...........

 

 

 

یعنی میشه زودتر این دی بگذره؟

سوسن خودت رو آماده کن واسه نیم ساعت خوابیدن ها و ۴ ساعت بیداری های

شب امتحان...........

یادته که  ؟ ترم ۳ پارسال

اک چه شبایی این شبای امتحان

فعلا تا یه مدت خداحافظ

این دفعه که رفتن واسم جون کندنه.............  ولی خوب چی کار میشه کرد

میگفت حذف کن گفتم چی چی رو حذف کنم باید زودتر از آن سرزمین بیرون آیم

 

 

به امید رهایی

 

و من غبطه میخورم به حمیده ای که ۳ بهمن نفس میکشد

و نگاهم همچنان بر روی ثبت و آیین دادرسی خیره میماند

 

به امید پاس کردن مدنی ۶

 

یعنی روز آخر چه قدر میتونم بخونم

 

بیخیال شم بهتره

شایدم تو اتوبوس

 

 

تا زودی زود بدرود

!! نوشته شده توسط هانی | 8:58 | پنجشنبه نوزدهم دی 1387 •

و من بسیا رخو شحال و خرسندم...............

 

میدونید اصلا خاصیت این دورانه . کدوم دوران ؟ همین فرجه ها دیگه........

وقتی کتاب جلو روت بازه وووووووو هی سعی میکنی که بخونی یه هو میبینی

که ۱ ساعت گذشته این صفحه بد بخت تکون نخورده که شاید بادی بوزد تا عوض شود

دیروز با همین اوصاف که منتظر باد بودم با خودم فکر میکردم که من اصلنه اصلا افسرده

نیستم...... چرا؟ چون نکاتی تو زندگیم هست که باعث میشه روحیه ام شاد بشه

دوست دارم این نکات رو بگم شاید تو زندگیه شما هم باشه شایدم نباشه

 

۱ـ من بسیار خوشحال و خرسندم که در این ایام شریف فرجه ها به صورت مکافات بار

۲ شب خوابیده و به مدت ۱۲۰ بار تا صبح مثل مرغ پر کنده از خواب بلندشده ووووووووووو

بعد از هر بار بیداری مدت ۳۰ دقیقه در حال تلاش برای خواب بعدی هستم

۲ـ من بسیار خوشحال و خرسندم که ساعت  کوک شده دقیقا ساعت ۶ زنگ خورده

وبنده با احترام آن را خفه کرده و ادامه خواب را دنبال میکنم

۳ـ من بسیار خوشحال و خرسندم که بانوان شهر ما بسیار خوب رانندگی نموده

وماشین ها ی پشت سر را به علت این رانندگیه متین به مدت نیم ساعت معطل

نمیکنند

۴- من بسیار خوشحال و خرسندم که به علت این رانندگیه متین و به جرم پشت سر

این بانوان بودن باید کلیه فحشهای ناموسی و غیر ناموسیه وارده به این خانم را شنیده

وبه علت شلوغی خیابان نتوانم سبقت بگیرم

۵ـ من بسیار خوشحال و خرسندم که حتی یه برنامه ریزی انجام شده از طرف اینجانب

برای زمان فرجه ها نه تنها جامه ی عمل نپوشیده بلکه جوراب هم پاش نکرده

۶ـ من بسیار خوشحال و خرسندم در خانواده ای متولد شدم که همه گرمایی هستن

ومن بدبخت سرمایی باید در خانه مثل بید بلرزم

۷ـ من بسیار خوشحال و خرسندم که این روزها در انتظاری طولانی به سر میبرم

۸ـ من بسیار خوشحال و خرسندم که تو دله گنده ای داری ومن اینقدر بی طاقت

۹ـ من بسیار خوشحال و خرسندم که با دست پر و در حال افتادن از

خرید روزانه پسر همسایه مان بی تفاوت رد شده و حتی تعارفی

 کوچک برای کمک کردن نمیکند

۱۰- من بسیار خوشحال و خرسندم........................

امیدوارم بی صبر شوی

!! نوشته شده توسط هانی | 8:57 | جمعه سیزدهم دی 1387 •

سین سلام.................. 7 دی ماه ........ 2..........ثبت یه احساس

 

 

تو کامل گفتی یا من فقط همین رو شنیدم؟

سین............ سلام

فقط سین .........تو دهنت موند سین

دیداری ناقص

ناقص تر از ناقص

ولی بسه برام همون بسه

چند ثانیه بود

۲ یا ۳ یا ۴ یا..........

مهم نیست مهم اینه که بود

میشه این جا گفت..........

آره همیشه از تو میشه گفت

جالبه که نمیترسم

ببین من بزرگ شدم بزرگ تر از اونی که فکر میکنی

مهم نیست  مهم اینه که بود

مهم اینه که هستی

ولی اگه یه روز کامل بگی و من نباشم؟

 

 

س.......... سلام فقط همین

چرا کامل نگفتی؟

یادم نبود که کم تر از ۲ یا ۳ یا ۴ ثانیه......

 چقدر بهت میاد ( کت و شلوار)

کاش چیزی جا میذاشتم وووووووووووووو برمیگشتم

 

( دوست نداشتم که از تو بگم نه این جا نه جای دیگه

ولی آدما غیر قابل پیش بینی هستن. میبینی بزرگ شدم مثل تو)

 

 

دوست دارم تو هم غیر قابل پیش بینی بشی

دوستان من حالم خوبه عوض هم نشدم

 

!! نوشته شده توسط هانی | 23:39 | شنبه هفتم دی 1387 •

 

حالا دیگه وقتشه

باید برام دست تکون بدی

بجنب دختر معطلم

من این ور پل تو اون ور........................

: آقا مستقیم  شاید جهنم

نگام نکن

اگر بچه بودی میبردمت برای همین نمیخواستم بزرگ بشی

ووووووووووو این قدر خوب باشی

 

زیر پام میلرزه

پل طرف تو محکم

 

: آقا مستقیم  این دفعه حتما جهنم

!! نوشته شده توسط هانی | 9:43 | جمعه ششم دی 1387 •

RSS