مطمئنا
من به سمت دریا میرم در حالی که یک شنا گر مبتدیم . بی عقلم مطمئنا
من به سمت ریسک بزرگ زندگی ام میرم در حالی که ترسویم . بیباکم مطمئنا
من احساس دوست داشتن میکنم در حالی که به نوع مهرورزیدن شک دارم . احمقم مطمئا
من خوابم میاید در حالی که چشمانم باز است. مریضم مطمئنا
ما با هم فرق میکنیم ولی فعلا چشمانمان را میبندیم . پشیمان میشویم مطمئنا
من این روز ها احساس خوبی دارم ولی خوشحال نیستم .افسرده ام مطمئنا
من شاد هستم ولی فعلا نمیخندم . مغرورم مطمئنا
من عصبی مشیوم ولی لبخند میزنم . دیوانه ام مطمئنا
پس زندگیه من دچار تضاد هست. مضطربم مطمئنا
مدنی ۶ و سازمانها آمد. خوشحالم مطمئنا
در حال رفت و آمدم در حالی که خسته نمیشوم. .......... مطمئنا
هم میخواهم ببینمت هم نه . حتما حتما ........... مطمئنا
یه جیغ کوچولو
ناراحتی مگه نه؟
مغروری مگه نه ؟
محکمی مگه نه؟
اعصابت رو دوست داری مگه نه؟
.......................................................................
منم ناراحتم مگه نه؟
منم مغرورم مگه نه؟
منم محکمم مگه نه؟
منم اعصابم رو دوست دارم مگه نه؟
ولی تو رو بیش تر از اعصابم..........................
افشا گری برای تو واسم کاری نداره حالا که نمیدونی این خونه ی کوچیکه منه و اینم دستنوشته های
مزخرفه منه حالا راحت تر میتونم بگم
خوبه که نمیخونیشون
خوبه که اینجا فعلا ماله منه
لطفا مکانی برای زدنه یه جیغ بزرگ به من پیشنهاد کنید
مطمئن باشید ته این جیغ اشک و آه و ناله نیست چون کلا زر زرو نیستم
امشب هم صبح میشه
: من میدونم به خدا تقصیر اون دوست ذلیل شدشه . بچه ی من اهل این کارا نبود . خدا ذلیلش کنه
آخه چرا بچه ی من. اصلا این دخترا رو هم خدا ذلیل کنه . خوب بشینن تو خونه شون . خوب آخه چرا خدا
لم دادم رو مبل . دندان میسایم. حالم بده. کنترل دستم. فقط کانال عوض میکنم. نمیخوام بشنوم.
محمدرضا ( دایی کوچیکه ) دلداریش میده ( بابا گناه که نکرده چیزی نیست که). مامان نگران خاله.
همه نگران برای هیچی. به عصر حجر فکر میکنم.
به دختر پسرایی که به جرم کافی شاپ رفتن باید امشب در کلانتری بمونن.
به مادری که پسر خود را کودکی میداند که به زور برده شده است به کافی شاپ.
به مادری که دختران بیگناه را گرگ میداند. به خودم که دخترم . به خودم که مثلا حقوق میخوانم.
با چشم غره محمدرضا درگیریه من با مادری که پسرش رو به قول خودش به زور برده اند تمام میشود..
لم دادم رو مبل.
( آخه واسه پسر تو که بد نمیشه اون دختره بدبخته که باید .................)
گریه میکند. نفرین میکند. من فقط نگاه میکنم. رغبت دلداری دادن به این موجود را ندارم.
مامان گفت بمون تا مواظبش باشی. حوصله مواظبت هم ندارم . حوصله نفرین شنیدن هم ندارم
لم دادم رو مبل.
نظر مامان با او فرق میکند. عزیز جون هم همینطور. آخه پس تو چرا؟
اگه با پسرت دوست تر بودی با زهم اینقدر شوکه میشدی؟ بازهم برای دختران ملت آرزوی طوفان
نوح میکردی؟ چرا کاری شود که دروغ باشد؟
مطمئن باش امشب هم صبح میشود. پسرت بیرون میاد. تو باز هم قربون صدقه اش میروی.
با افتخار سرت بلند میکنی . میگویی چیزی نبوده دوستانش و دخترانه ....... اغفالش کردند.
پسر من اهل این کارها نیست. اصلا کافی شاپ یعنی چی؟ بیا پسرم صبحانه ات رو بخور.................
من به تو میخندم.
لم دادم رو مبل. دندان میسایم
ودوست تر دارم تا فردا شود تا برای حمیده هم بگویم تا او هم بخندد.......................
من خستگی. حمیده خواهان آرامش. خاله صبح زود انرژی. مامان بازار و انرژی
حکایتی بود این سفر..........
شب اول ( داخل قطار)
از همون لحظه ی اول که شد به به و چه چه که چه خوب
با شما سفر اومدیم وووو ایشالله خوش بگذره
ووووووووو باقی باشه سفرهای دیگه وووووووووووو
مکه بریم با هم وووووووووووو که چه
قطار خوبیه وووووووووو چقدر شب کویر قشنگه ووووووووو
چقدر داره بهمون خوش میگذره وووووو
نه تو رو خدا خاله جون بذارید من ببرم ووووووو
نه جون من اگه بذارم شما دست به سیاه سفید بزنید ووو
( همه چی قشنگ و زیبا بود و عین ...... کیف میکردم)
روزهای وسطین ( کله صبح .حول و حوش ۷ صبح )
صدای خاله : پاشین دیگه ظهر شد بازار نرفتیم چقدر میخوابید؟
پتو رو سر کشیدن ووووووو تو رو خدا بذارید بیشتر بخوابیم وووووووو
ای بابا مگه این موقع صبح مغازه
مغازه ها بازن وووووووو بابا اصلا صبحانه نخواستیم ووووووو
اومدیم استراحت کنیم وووووووو
خوابالو سر میز صبحانه رفتن ووووووو غر غر کردن وووووووو
( یک کوچولو احساسه ندامت کردن از آمدن)
همون روزای وسطین ( بازار)
تورو خدا بسه بیاین برگردیم هتل وووووووووو
عجب غلطی کردیم اومدیم ووووووو پاهای حمیده آبله
زد ه ووووووووووو چک و چونه زدن ووووووووو
لهجه های جنوبی وووووو ای بابا خوب اگه خوشت اومده بخر وووووووووووو
بی خبر از این که باید حمال بشی تمامه این بارا رو بکشی وببری ووووووو
الان گرمی نمیفهمی ووووووووو
( یک کم بیشتر از یه کوچولو احساسه ندامت ازاومدن به این سفر)
شب های آخر ( مابین بازار و هتل و گشت و گذارهای تند تند)
که حالا اینا رو چه جوری ببریم وووووووو
چقدره این بارا سنگینن ووووووووووو ای بابا چه غلطی کردیم و
وووووووووووو چه همه جای دیدنیه که ندیدیم ووووووووو
چقدر زود گذشت ووووووووووو شب عین این
مرده ها ولو شدن ووووووووووووووووو
نفهمیدن کی سپیده زدن وووووووووووو کلی لذت بردن از سفر
همراه با رنج ووووووووووو زنگهای بی امان پانته آ به خاله ووووووووووو
و تو ووووووووووووووووووووو
حالا بماند باقیش
شب آخر در جزیره ( من دیگه پام رو اینجا نمیذارم)
حالا اینا رو چه جوری ببریم ووووووووووو نکنه بهمون برگ سبز بخوره وووووووووو اگه گمرک گیر
بده چیکار کنیم وووووووووو ؟ ای بابا یه دعا هست بخونین درست میشه ووووووووو هوای خوب شب
آخر ووووووووووو پسرک مهربان رستوران هتل ووووووووووووووو لیدر احمق ما ووووووووووووو
دعوا ی تلفنی با لیدر وووووووووووو مردم نسبتا زیاد اصفهانی در جزیره ووووووووووو
فردای همون شب ( به قرآن دیگه پام رو اینجا نمیذارم)
ساکهای سنگین ووووووووووو بوی گند جلبک دریایی وووووووووووو
مردم خوشحال از خرید وووووو
گلها و درختچه های مصنوعی خریداری شده توسط این زنهای بیکار از جزیره وووووووووو
ملوان یاهمون ناخدای بد اخلاق وووووووووو سیاه شدن و آفتاب وووووووووو
گمرک ووووووووووووووو انبارتوشه وووووووووووو
جا دادن چمدان ها در کوپه وووووووووووووو
( خریت کامل)
همون شب در قطار
وای خدا چرا اینجا گرمه ووووووووووو
من دیگه با قطار نمیام ووووو خدا عمر بده همواپیما وووووووو
نشستن با خاله و غیبت کردن وووووووووو
خدایا چرا صبح نمیشه ووووووووووووو
خاک وووووووو شب کویر اونقدا قشنگ نیست ووووووووو
واین بود تعطیلات بین دو ترم
این جوریا گذشت
تموم شد ........... آخی بکشید نفس رو که یه ماه بود نکشیده بودم
۱ـبیدار خوابی های شبونه ( من ۲ میخوابم تو ۴ بیدارم کن)
ومنی که دوست نداشتم هیچ وقت ۴ بشه که باز بیدار شم و رو کتاب چرت بزنم ( مگه نه سوسن)
۲ـ انتظاری سخت برای دلگرمی های تو که گه گاه یا بیشتر به دعوا میکشید
۳ـ دندون د رد . دکتر . ضعف اعصاب و روان . تجویز پیش از خود آمپول. دخترک آمپول زن
۴ـ مدنی ۶ . تجارت ۴ ( سوال از برات). سازمانها ( وایییییییییییییی می افتم ۱۰۰ در ۱۰۰)
۵ـسرما . برف . جیغ . تو . تو . ووووووووووووووووو دعای زیر برف
۶ـ ناهار ۱۱ ظهر ( قبل اذون) .شام ۷ شب ( مثل مرغا)
۷ـ سالن مطالعه زیر اندازه کثیف. هوای آلوده. بچه های خسته
۸ـ نگرانیه من . لج کردن با تو. دلتنگی.
۹ـ تماس های مامان . نگرانیه مامان . دلتنگی برای مامان . ( وجود آرامش بخش مامان)
۱۰ـ بیخیالی بابا. تماس های کم بابا . دلتنگ نشدن بابا. ( واسه حمیده چی؟ اگه اونم بره دور همین
همین جوری میشی؟) آره بابا من بزرگ شدم ولی نه اون قدر که محبتت رو نخوام
۱۱ـ نگرانی برای رفتن آمنه والهام...... و فاطمه ای که همیشه میخواند
۱۲ـ جمعه های بی جمعه . دلتنگی های سوسن......... غروب جمعه . دیدارهای ناقص آنها
۱۳ـ اتاق کثیف خوابگاه. سالنهای شلوغ . آشپزخونه ی کثیف
۱۴ـ استرس .تقلب. انتخاب واحد . لبخند های کجکی بعد امتحان
۱۵ـ ۱۰ ۲۰ ۳۰ ۴۰ در موارد مشکوک در جواب دادن تست
۱۶ـ دخترکی که آرام به حرفهایت گوش میدهد ( هایده سابق)
۱۷ـ تجمع بعد امتحان . اتاق مدیر گروه اصفهانی . استرس تمام میشود با لبخند مدیر گروه
۱۸ـ عدس پلو . تخم مرغ سیب زمینی. سویا.
۱۹ـ چراغ بالای سر من و تو.
۲۰ـ ووووووووووووووووووووووووو تموم شد این ترم هم
...................................
باز من دیوانه ام مستم
باز گویی در جان دیگری هستم

