چی بگم والله.....
خاطراتی مثل مال من
تنفرجات
متنفرم از..............
۲۸ تیر. خشم مامان . خیابون بی ترافیک. غذا خوردن زورکی. اخلاق گند تو . خونسردیه تو.
سکوت کردنم. حرف خوردنم. آدمهای بزدل. ویبره. خانم الف. دختر خانم الف. شلوغی اتاقم .
نقش هایی که بازی میکنم. چاقی خانمها. خاله زنک بازی. لبخند. جواب سر بالا.
متنفرم از اینکه دلواپسم میکنی
!! نوشته شده توسط هانی
| 3:0 | یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388
•
.........................
از دیو و دد ملولم و انسان آرزوست
زمزمه میکنم همین.
!! نوشته شده توسط هانی
| 8:54 | شنبه بیستم تیر 1388
•
رفتگان
آمنه رفت . الهام رفت .
آمنه عروس شد رفت.
الهام مجرد ر فت.
شوهر تخت پایینی سربازی رفت.
تخت پایینی گریه کرد و رفت.
امتحانات رفت . خوابگاه رفت . ترم ۶ هم رفت.
یه ترم ماند .
فقط یه ترم
ولی هنوز نمرات هست.
به امید سلامتی بعد ازاعلام نمرات . الهی امین
(راستی تو چی؟ میری یا میمونی؟)
!! نوشته شده توسط هانی
| 8:42 | پنجشنبه چهارم تیر 1388
•

