یک کم درست میگه
هیچ وقت نظرات بابا راجع به خودم رو جدی نمیگیرم
مثلا میگه این بچه قدرت ریسکش بالاست( من رو میگه)
یا کلا تنبله( بازم من رو میگه )
یا هنوز مونده بزرگ شه ( این دفعه شک نکنین با منه)
ولی یه چیزی میگه که به دلم میشینه
" این بچه پوستش کلفته "
بد جور به دل میچسبه این جمله
یعنی امروز که ۲۲/۸/۸۸ است این جمله به من ثابت شد
البته بگم که بابا این جمله رو محض مقایسه بین من و حمیده و خطاب به حمیده دائما مزه مزه
میکنه که
" این بچه پوستش کلفته "
جایش سبز
چقدر کمبود پدرت را این روز ها حس میکنی
وقتی خیره میشوی به شیشه ی ماشینت.............
من هم احساس تو را میفهمم........ نه دروغ گفتم
من زحمت بکشم تو را نصفه کاره بفهمم خیلی کار کرده ام........
جای پدرت خالی
یه آرزوی محال.........
و شاید رها کردنش از یه استرس سخت.
*خدا لعنت کنه این امتحان ارشد رو که واسه خانواده ی ما زندگی نذاشته
البته من یکی که تکلیف ارشد وووووووووووو اینام با این طرز درس خوندنم معلومه ولی خدا به حمیده
رحم کنه و البته به ما بیشتر.

