برای او
خواندن این مطلب توصیه نمیشود
از روی تخت تا نصفه خم میشوم. زمین را حس میکنم . موکت خشک . دست میکشم.
موکت خشک. با ضربه ی دستم به طور ناشیانه به زیر تخت میلغزد. کجاس؟
چراغ خاموش. شب است یا نزدیک صبح؟ نماز صبح است یا قضا شده ی ظهر وعصر؟
کجاس؟ چراغ نمیخواهم. حضور خودم را حس میکنم . پس چراغ نه.
کجاس؟ بیشتر خم میشوم. دستم را بیشتر زیر تخت میبرم . آها . آها . همین جاس.
ضربه ناشیانه بوده است .
با دکمه ای صفحه روشن میشود. اسما. سمیه . اعظم.
لیست میس کال. حتما تک بوده. این روز ها کسی با من کاری ندارد. یعنی کار طولانی ندارد.
آن قدر که بیش تر از یک بوق نمیخورد . واین یعنی تک . یعنی به یادتم .
صفحه میس کال تمامم شدو نبودی. چه خوب که نبودی . واقعا خوب؟
این چند وقت یعنی تواین ۷ روز تا اون ۷ روز بعد از اون ۷ روز تا ۷ روز بعد موقع خواب علاوه بر سکوت ویبره هم نیست.
ویبره. به قول سعیده : آی لاو ویبره.
جالب بود که دیگر تلاشی نکردی برای پر کردن ۷ روز ها که گاهی به ۳ روز تقلیل می یافت.
جالب بود که دیگر نخواستی . خودم خواستم یادم هست . جالب است که دیگر اعتراضی نکردی.
واین غرور کشنده ی من...........
شیوا به مکه میرود. سعیده به مکه رفت. بچه ها کافی شاپ میروند. جیرجیرک آمده است.
اسما فحش میدهد. اسما نصیحت میکند. سارا نگران من است. حضور سارا پر رنگ است.
سوسن زود میرود.
خواهش پارسال من از سعیده: بگو خدایا دمت گرم
خواهش امسالم از شیوا: بگو هوام رو داشته باشد
خواهش سال آینده؟؟؟؟؟
گفتم. تمام اخبار را گفتم. تو شنیدی؟ طفلک من. آدرس این جا را بلد نیستی.
هیچ وقت نگفتم این جا را دارم. چرا ؟ نمیدانم.
آهنگ وبلاگ حمیده را میگریاند. مامان تهدید میکند برش دارم. و میداند که بر نمیدارم.
دوست داشتم کافی شاپ بودم. معظم سمیه جیر جیری اسما................
ولی من فرق کردم نباید بفهمند. من پنهان میشوم. باز هم نباید بفهمند.
آهنگ وبلاگ حمیده را میگریاند.
میگوید خلسه. نگاه چپ چپ. نخیر حس خوب. برنگرد به گذشته تخت گاز جلو................
پس جلو.

